بابونه: روز سه‌شنبه 93/12/5 مهندس قاسم كشتكاري- مدير بحران آبفاي استان- كه روز پیش از آن براي شركت در سمينار بحران آب از سوي سازمان آبفاي فارس به مأموریت تهران رفته بود در مسير بازگشت به فرودگاه براثر يك سانحه دل‌خراش رانندگي و متعاقب

آن تعللي چهل‌دقیقه‌ای دررسیدن اورژانس تهران و بعد هم گير افتادن آمبولانس در ترافيك و از دست رفتن زمان بيشتر براي اقدامات فوري پزشكي، ناباورانه جان به جان‌آفرین تسليم كرد و به جوار حق شتافت و اين در حالي بود كه همسر و فرزندان وي در شيراز چشم به ساعت ديوار دوخته و حركت عقربه‌های آن را دنبال می‌کردند و منتظر بودند تا هر چه زودتر دل‌تنگی دوروزه به پايان برسد و قاسم مثل هميشه كليد را در قفل در بچرخاند و وارد خانه شود و با ورود خويش شور و گرمي و محبت را به كانون خانه و خانواده بازآورد. انتظاري كه هرگز به پايان نرسيد و اتفاقي كه هیچ‌وقت رخ نداد.

در اینجا قصد بيان سرگذشت و برشمردن سجاياي اخلاقي و از اين قبيل حرف‌های معمول ندارم بلكه در سالگرد كوچ غريبانه و زودهنگام و ناباورانه‌ی مهندس كشتكار، مديري توانمند و دلسوز و بااخلاق و پدري مهربان و فداكار و همسر و همدمی مهربان، شعري را كه سال قبل يكي از همكاران ايشان سروده بود تقديم خوانندگان می‌نمایم و ضمن آرزوي سعادت و سلامت براي بازماندگان به‌ویژه همسر و فرزندان و پدر آن مرحوم از خوانندگان گرامي تقاضا مندم با قرائت فاتحه روح آن مرحوم را شاد گردانند. خدايش بيامرزد كه نيك زيست و پاك زيست و زود برفت. و اين سياهه و ياد كردن از قاسم عزيز كمترين كاري بود كه در سالگرد عروجش از دست دوست دیرینه‌ی او برمی‌آمد دوستي كه تا دم مرگ ياد قاسم مهربان و عزيز را در خاطر و داغش را بر دل خواهد داشت.

 

به ياد مهندس كشتكار

هميشه تو دير می‌رسی

وقتی‌که او رفته

و فرسنگ‌ها فاصله می‌افتد

بين لبخندهاي دل‌نشینش

و آرامشی كه داشتي

تو با خاطراتش تنها می‌مانی

و اشک‌هایی كه برايت می‌ماند

در اين اسفندماه حزن‌انگیز

در اين غصه عميق غرق می‌شوی

زمان فاصله‌ها فرارسیده و بر اين منوال است تا بلنداي تاريخ

بايد خوب باشي

تابمانی در خاطره‌ها

و قاسم بهترين بود

آب بر جاري خودش روان می‌رفت

و قاسم تشنه آن بود

در تعهد مسئوليت

و عشق به كار

ديدگانت را بگشا اينجا مجلس نبودن توست

و تو در مرخصي هستي

آبفا در غمت به سوگ نشسته

و آب از جاري به سكون نشسته

اي هم نام قاسم حسين (ع)

آب را شرمنده اخلاقت كردي

و خاك را برگزيدي

ولي تو اسماني بودي

ديگر لبانت به سمت خنده نمی‌شتابد

و همكارانت در اين مصيبت غمگین‌اند و تو پرواز كردي

در تیره‌ترین روز براي خانواده‌ات

و ديگر ....

چگونه فرزندت بابا آب داد را تلفظ كند

اشک‌های همسرت را

خميدگي كمر برادرانت را

و ضجه‌های پدرت را

و آه و حسرت دوستداران و همكارانت

اشك و آه‌وافسوس با كدام آب پاك می‌شود

كه با رفتنت همه را مصیبت‌زده كردي

اي خوب‌ترین دوست، قاسم جان

تو را در ديدار با پروردگارت به خدا می‌سپارمت

بدرود

 

 محمدرضا مختاری
5 اسفند 1394
 

You have no rights to post comments